یادش بخیر! یک زمانی دانشگاه جای دانشجو بود اما حالا جای "دانشجو" شده... ! درست زمانی که تو نبودی (نیستی)، خوب فهمیدند سرمان چه بیاورند ...؛ مثل بچههایی که پدر بالای سرشان نباشد. دانشگاه بر قامت تو و امثال تو استوار بود. حالا که نیستی تو میگویی دلش به چه خوش باشد این از هم گسسته؛ دانشگاه؟
قلمهایمان را شکستند. یادت باشد وقتی از بندِ بندگان قدرت رها شدی، تا آخر دنیا با تو حرف داریم؛ چیزی شبیه درد دلهایی که تنها میشود به یک محرم گفت... . راستی چه شد که دیگران گفتند و تو لب فروبستی؟! چه شد که به اعمال نکرده شان معترف شدند اما تو تنها ایستادی و اندکی متزلزل نشدی؟! جاوید باد غیرتت بزرگمرد کرد!
این چشمها دیگر یارای این نامههای بیپاسخ نیست.
تنها این را بگویم، فردای ایران روشن است چرا که همچون مایی در محضر همچون شمایی پرورش یافتهایم...!
برگرد ...، دانشگاه تو را فریاد میزند.
برگرفته از: وبلاگ آدم و حوا
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)