بسم الله الرحمن الرحیم
فریبای عزیزم سلام
اکنون 80 روز است که زندگی به کامم تلخ گشته، غمی بر دلم سایه افکنده و بِِِغضی راه نفس بر گلویم بسته که حتی به قول تو نوشتن نیز آرامم نمی کند. عزیزم، چقدر سخت است زبان به کام گرفتن و عقده ی دل فرو خوردن. ساز سکوت غمگین ترین ساز عالم است و آنگاه که با بازدم آه می آمیزد سوزناکترین نوا. و چقدر سخت روز به شب می رسد و شب به روز و گویی هیچ کار از تو جز شمارش این روز و شب بر نمی آید. آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند و آه از دهر آنگاه که بر مراد سفلگان می چرخد ...
چقدر دوست داشتم که اکنون تو در کنارم می بودی و دیگر چه حاجت بود به نوشتن ، حتی به گفتن. مثل همیشه چشم در چشم هم می دوختیم و از نگاه یکدیگر شرح روز های سخت فراق می دادیم، گاهی می گریستیم و گاهی نیز به غم مان می خندیدیم. اما حیف، امان از دهر... .
شاید روزگار مُهری به زبان تو زند که مگو و اگر چنین باشد بار اولی نخواهد بود که تو از غم و اندوه خود، فقط قطره های داغ اشک را بر گونه هایت سرازیر می کنی و می گریی و می گریی ... و این لحظه ها سوزناکترین لحظه های زندگی ام است (و در این 80 روز چه بر تو وچه بر من گذشت ) تحمل این لحظه ها امانم را می بُرد و تو خوب
می دانی که بارها عاجزانه از تو خواستم که از این نیز بگذری و حال که فکر می کنم می بینم که چه درخواست سنگدلانه ای از تو داشتم. با گریستنت درد و رنج فروخورده ات را التیام می بخشیدی و من متعجب از این غم تو، تنها شاهد اشک هایت بودم و این غم نه از برای خودت بود که از برای وطنت.
از کودکی از نزدیک شاهد درد و رنج هایی بودی که شاید خیلی ها آنطور که تو دریافتی، درک نکردند و شاید اگر اکنون نیز بخواهی یادی از آن دوران کنی، گوش شنوا کم باشد. اما زمان، زخم آن دوران را با خود به همراه آورد و این زخم برای تو و عده ای همانند تو هر چه می گذشت عمیق تر گردید و زخم سوزناک شد و سوز نیز آتش و آتش نیز بی رحم ... و چه بسیار که در این آتش سوختند و تو بر این رنج و زخم و سوز و آتش فقط صبر کردی و صبر کردی و صبر کردی ... و چه بسیار انسان هایی که با این سوزرفتند و جاودانه گشتند و این سوز در تاریخ امتداد یافت. این سوز که اکنون وجودت را فرا گرفته نیز ریشه در تاریخ دارد و آن سوز که در امثال پدرت هست و بود نیز اینچنین است.
سپاس حق که حافظه تاریخی مان هنوز پویاست. مپندار که عاشورائیان را تنها بدان بلا آزمودند، صحرای بلا به وسعت هستی گسترده است. تو نیز شاهدی هستی در این امتداد تاریخ و بدان که حق شاهد صبر و تحملت بر این رنج هایی که کشیدی و اکنون نیز تحمل می کنی ( که همچون استخوان لای زخم است ) خواهد بود. و چقدر برایم سخت است که شاهد رنج توهستم و اکنون نیز از تو می خواهم که باز صبر کنی. (خدا هیچ مردی را این گونه نیازماید )
لحظه های غروب، هم دلگیر است، هم دلنواز. غروب نزدیک است و امان از این غروب هایی که بی تو گذشت. چه سری است در این غروب و طلوع خورشید؟ چه بسیار تقدیرها که در اتصال عابد و معبود در این لحظه ها تغییر یافت.
اکنون هشتاد روز است که بی تو شاهد غروب های دلگیرم. خدایا ، آیا می شود تا این غروب هجران با طلوع وصل پایان یابد؟
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
منتظرت هستم فریبای خوب
همسرت
اخبار مرتبط
- دلنوشته دختر ابطحی به پدر دربندش به مناسبت ماه مبارک رمضان
- خبرهایی از اوین - فریبا پژوه بازداشت شده است
- خبرهایی از اوین- قرار بازداشت موقت تمدید شد
- خبرهایی از اوین: وضعیت وخیم فریبا پژوه
- خبرهایی از اوین- خانواده فریبا پژوه با وی ملاقات کردند
- خانواده پژوه: "چرا با وجود موافقت دادستان و بازپرس، فریبا آزاد نمیشود"
آخرین افزوده ها
11:54 عصر پنجشنبه، 26 آذر 1388
- مراسم چهلم رامین پوراندرجانی با حضور دانشجویان و فعالان سیاسی برگزار شد
- پوسترهایی برای محرم سبز - 2
- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با محمدعلی ابطحی دیدار کردند + عکس
- یک مثنوی برای محرم سبز
- یک جاهل، هزار عاقل
- بر اثر فشارهای وارده نشست فصلی خانه احزاب لغو شد
- میرحسین موسوی: "به نفع کشور است که به درخواست ما برای صدور مجوز راهپیمایی جواب مثبت داده شود"
- خواب پریشان
- مجمع روحانیون مبارز به کارشکنی وزارت کشور در صدور مجوز راهپیمایی اعتراض کرد
- آدرس جدید، برای دسترسی به موج سبز آزادی
- محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم
- مجید انصاری: راهپیمایی جمعه محترم است، اما منتظر مجوز راهپیمایی مستقل هستیم
- آیتالله منتظری سوءاستفاده از ماجرای پاره كردن تصوير بنیانگذار انقلاب را محکوم کرد
- كنارهگیری معترضانه چهره برجسته جامعه روحانیت مبارز
- میخواهم ابراهیمی باشم
- دعوت برخی از حامیان جنبش سبز برای شرکت در راهپیمایی 27 آذر
- بیانیه تحلیلی جبهه مشارکت در باره شرایط کنونی جنبش سبز با توجه به اعتراضات دانشجویی در 16 آذر
- نامهای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی
- کامران آسا در زندان اوین بازداشت است
6:19 صبح چهارشنبه، 20 آبان 1388
دلنوشته امیر بنان به همسر دربندش فریبا پژوه
همسر فریبا پژوه، در هشتادمین روز بازداشت او طی نامه ای دلتنگی هایش را برای همسر روزنامه نگارش بازگو کرده است.فریبا پژوه، نزدیک به 3ماه قبل بازداشت شد. او پس از تحمل بیش از دوماه حبس در سلول انفرادی، چندی پیش به بند عمومی زندان اوین منتقل شد. پژوه هفته گذشته را در اعتصاب غذا به سر برده بود، اما به خاطر ابتلا به آنفولانزای شدید مجبور به شکستن اعتصاب غذای خود شد. متن کامل نامه امیر بنان خطاب به همسرش که در سایت نوروز منتشر شده است را بخوانید:
اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)