سوال اینجاست که چرا شاعرانی چون شما هیچ گاه تاثیری از برگه های زیر دستشان نمی پذیرند؟ چرا شما که به ادعای خودتان عمرتان را صرف ادبیات کرده اید یکی از اصلی ترین دلایل پیدایش شعر را که همانا ظلم ستیزی است فراموش کرده و به مدحت این و آن می پردازید؟ آنهم در جبهه ظلم و جور.
دست بردارید جناب قزوه! شما که خود را از صاحب نظران در سبک هندی می دانید آیا تا به حال به فهوای کلام صائب، بیدل، رفیع، فیاض،اسیر یا کلیم اندیشیده اید؟ شما که ماه گذشته با دیگر دوستان همنظرتان پرده از معتبر ترین نسخه غزلیات میرزای بی نظیر، عبدالقادر بیدل دهلوی برداشتید می توانید به عنوان مثال تنها یک مصراع نمونه بیاورید که بیدل مدح ظلم و جور کرده باشد؟ شکایت از ستم روزگار نکرده باشد؟ بیدل که از " راست بازان" بود همیشه از " کج سرشتان " گلایه نمی کرد؟ آیا " وضع خلق" دغدغه اصلی بیدل نبود؟
" آیینه در مقابل" خندیدید بر اسرا و شهیدان این جنبش مظلوم و مدح این " زاهدان خودبین" کردید. انسان به طبیعت ظرفیت خود دست کم می اندیشد به آنچه که به آن مشغول است. تطبیق این نسخه باید زمان زیادی از شما برده باشد اما گویا گوش شما را هم فیلتر کرده اند! اندیشه شما را فیلتر کرده اند.
آغازی که ما داریم بی انجام نخواهد ماند. نسیم سبز ما وزیدن گرفته است و شما نباید "افسانه راحت" از نفس، چشم داشته باشید. کمی به خود بیایید و دست کم یک بار هم که شده نگاه تجاری به این شاعر گرانقدر را کنار بگذارید و کمی تعمق کنید در معنای روشن اشعار بیدل. شما خوب از این حقیقت آگاهید که شاعران مکتب هندی همگی اصلاح طلب بودند و فراری از ستم و جور روزگار. اتفافی که امروز افتاده است و روشنفکران و ادیبان این مرز و بوم که دکتر شفیعی کدکنی روشن ترین مثال آنان است، چون شاهران سبک هندی که به هند پناه بردند، رخت عزیمت از این فضای هنر ستیز و عقل کش بسته اند. به جای مدح ، در سوگ این وقایع بنویسید. البته ما همه خوب می دانیم که شما خوشحالید از این وقایع، چرا که هر یک هنرمند واقعی که از لیست هنرمندان کشور حذف شود، یک جا برای هنرمند نمایان حامی این دولت کذاب باز می شود! آری، اگر پر ما را بسته باشند منقار نمی بندیم. شاید گوش و چشم شما را پر کرده اند و نمی بینید چه ظلمی بر اهل وطن می رود.
نوا به گوشت اگر مختلف رسد چه عجب؟
که یک ترانه ما را هزار آهنگ است ( از شاعران مورد ارادت شما ، نظیری نیشابوری)
نمی ترسید اگر روزی زمزمه زبانتان این بیت صائب باشد:
دانسته ام که دزد من از خانه من است
از پستی و بلندی دیوار فارغم
اشعار زیادی را می توان شاهد این کم اندیشی شما که به اشتباه هنرمند می خوانندتان آورد و شرمسار خویشتان کرد که زبان به دفاع از ستم گشوده اید و گوش و چشم بر ناله و جراحت مظلوم بسته اید اما دوست دارم خود مروری بر آرشیو دیوانهای کتابخانه تان داشته باشید و توبه کنید. باشد که راه را از بیراه بشناسید و گلاب را از برون شیشه نبوئید . بهار نیاید و شما شرمنده از بوستان برگردید و ما را که مثل زخم، سینه بر دم شمشیر می زنیم به سخره نگیرید. ما به گفته همان بیدل به زودی دری به خانه خورشید باز خواهیم کرد و در موسم گل به گلستان می رسیم و به کوری چشم بدخواهان به قصد شیشه شما سنگ برخواهیم داشت.
حال مرا ز بال کبوتر قیاس کن
مضمون نامههای ستمدیدگان یکی است.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)