بسم الله الرحمن الرحیم
با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنی ها گفتمی
چند روز پیش از اطراف اوین رد می شدم. خیلی دلم گرفت. در این چند ماه هر وقت گذارم به آنجا می افتاد یاد تاجزاده و جلایی پور در ذهنم زنده می شد. حالا دلیل شخصی تری برای ناراحتی دارم. حالا پسر عمویم در اوین است!
یک بنده خدایی می گفت ... نگذاشتند علی به زندگیش برسد و او را وارد این کارها کردند و بقیه شما را هم بدبخت می کنند. این حرف از فحش و باتوم بیشتر برایم درد آور است. انگار که علی و حتی آن سه میلیون نفری که به خیابان آمدند نابالغ و مهجور بودند و بیکار نشسته بودند تا ... و یا بالاتر از او موسوی آنها را فرابخواند. انگار هیچ کدام از خودشان فکر نداشتند.
البته درک شرایط علی اگر برای من ناممکن نباشد بسیار سخت است. با این که با علی خیلی ارتباط نداشتم و در بسیاری موارد رای و نظر و سلیقه ی او را نمی پسندیدم و این امری طبیعی است ولی واقعا فکر می کنم اگر جز با دعا برای او کاری نمی توانیم بکنیم لااقل برای فکر و شعور او ارزش و احترام قائل شویم و از ترس دیکتاتورها خودمان به خودمان بد و بیراه نگوییم. این را گفتم که به عنوان عضوی از خانواده علی حمایت خود را (هر چند کم و یا بی فایده) از او و همه فرزندان ایران که امروز دربندند اعلام کرده باشم.من به عنوان یک ایرانی و یک دوست و یک فامیل به علی پیرحسینلو افتخار می کنم و شهادت می دهم که انسانی متدین و وطن دوست و نیک اندیش است.من اگر در مساله امروز ایران با او هم عقیده هم نبودم به تلاش و فعالیت قانونی او و به سلامت نفس او احترام می گذاشتم. من او را می شناسم .او هیچ وقت به دین و میهنش خیانت نکرده و نخواهد کرد. اللهم فک کل اسیر
مجید پیرحسینلو پسر عموی علی پیرحسینلو
منبع: وبلاگ برای آزادی علی پیرحسینلو
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)