1. در مجموعهی پوسترها و تبلیغاتی که این روزها برای حضور سبزها در روز قدس به چشم میخورند، دو گرایش عمده را میتوان از هم متمایز کرد. در گرایش اول، حضور سبزها در تقابل و مخالفت با سیاست حمایت دولت ایران از فلسطین و تاکید بر اولویت و اهمیت مسالهی امروز ایران قرار میگیرند. شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"، را میتوان نماد اصلی این تلقی محسوب کرد. در گرایش دوم، مسالهی ایران و فلسطین به هم پیوند میخورند، سبزهای ایران در کنار ستم دیدگان فلسطین قرار میگیرند و ستمگران صهیونیست همردیف عملۀ استبداد دینی ایرانی میشوند.
2. خوشبختانه در دو هفتۀ اخیر جنبش سبز توجه به جایی به این موضوع داشته است و مطالب متعددی درباب اولویت گرایش دوم بر گرایش اول منتشر ساخته است. اهم این مطالب بر رجحان ارزشی و هنجاری موضع دوم بر موضع اول اشاره داشتهاند. با این همه، میتوان گفت که حتی از نظر راهبردی یا استراتژیک نیز موضع دوم فواید بیشتری نسبت به موضع اول دارد. این اهمیت و فواید راهبردی را میتوان در حوزۀ داخلی و بین المللی مورد توجه قرار داد.
3. از منظر داخلی همردیف کردن دولت ایران با رژیم صهیونیستی که توسط جمهوری اسلامی به عنوان نماد غصب و ظلم بینالمللی محسوب میشود، حملهی شدیدی به مشروعیت دولت کودتا محسوب میشود. در حقیقت اینطور صورتبندی از مسالهی فلسطین نیز در ردهی اقدامات قبلی جنبش سبز قرار میگیرد، اقداماتی که جنبش سبز با دست زدن به آنها نمادهای مشروعیت بخش پیشین را به حق از آن خود نمود و از آنها در زمینۀ مشروعیتزدایی از دولت کودتا استفاده کرد. در اصطلاح به این کار جوجیتسوی سیاسی میگویند.
در میان هنرهای رزمی جوجیتسو، نحوهای از مبارزه است که در آن شخص مبارز با منحرف کردن نیروی حریف و صرف کمترین هزینه تهاجمات حریف را نسبت به خودش باز میگرداند و و از حملات مهاجم علیه خودش استفاده میکنند. استفاده از نمادهای مرتبط با مسالهی اسرائیل و فلسطین نیز میتواند نمونهای از همین جوجیتسوی سیاسی محسوب شود، چه سبزها این نمادهای مشروعیت بخش را از آن خود میکنند و با تکیه به آنها به مشروعیتزدایی از کودتاگران میپردازند.
4. دفاع از حقوق مردم ایران در کنار همنوایی با فلسطینیان مظلوم این خاصیت را نیز دارد که پایگاه اجتماعی کودتاگران را بیش از پیش تضعیف میکند. این در حقیقت تاکنون یکی از نقاط ممیزهی جنبش سبز و برتریهای آن نسبت به جنبش اصلاحات نیز بوده است. در مقابله با جنبش اصلاحات، اقتدارگرایان به خوبی توانسته بودند انسجام پایگاه اجتماعی خود را حفظ کنند و آن را در مواقع ضروری در برابر اصلاحات بسیج نمایند.
با این حال، نوع گفتمان خاص میرحسین موسوی و اتفاقات متعاقب آن و به طور کلی صورتبندی مخالفت و اعتراض در جنبش سبز به گونهای بوده است که توانسته نقشهی اقتدارگرایان در تحریک احساسات قشر مذهبی علیه معترضان را به کلی خنثی کند و حتی بخشهای وسیعی از آنان را با جنبش همراه نموده و اساسا جزو جنبش بکند.
پیوند زدن مسالهی امروز ایران با ظلم و ستم اسرائیل با فلسطین و حمایت همزمان از حقوق هر دو نیز همین مزیت را دارد که باز نقشهی اقتدارگرایان برای در تقابل قرار دادن جنبش سبز با مردم فلسطین و متعاقب آن تحریک احساسات قشرهای سنتیتر در جامعه را خنثی میکند و باز هم این توان را دارد که موجب ریزش بخشهای دیگری از پایگاه اجتماعی اقتدارگرایان شده و بدنۀ جنبش سبز را نیز فربهتر نماید.
5. این نوع صورتبندی از یک منظر دیگر نیز ضربۀ مهلکی برای مشروعیت اقتدارگراین به شمار میرود. معنای این ضربه زمانی بیشتر مشخص میشود که هستۀ سخت ایدئولوژیک حاکمیت را در نظر آوریم. ایدئولوژی نظام جمهوری اسلامی ایران را اگر دارای یک هستهی سخت فرض کنیم، مهمترین اجزای این هسته قطعا یکی ولایت مطلقهی فقیه و دیگری ضدیت نظام با امپریالیسم جهانی و اسرائیل بوده است. در حقیقت رژیم با طرح ادعای رهبری مبارزات ضداسرائیلی در جهان اسلام در طول سه دهه حیات خود توانسته هم در داخل و هم در خارج کشور حمایت بخشهایی از جمعیت را به سود خود بسیج کند و به مشروعیتبخشی به خود بپردازد.
حال در صورتی که معترضان نظام نشان دهند که نه از منظر منافع شخصی و گروهی، که از منظر کرامت انسانی و مقابله با هر گونه ظلم و ستم نسبت به مسالهی فلسطین حساساند و با دولت نژادپرست و سرکوبگر اسرائیل مخالف، آنگاه نظام را از یکی از حربههای اصلی مشروعیت بخشی به دولت کودتا خلع سلاح کردهاند. اگر جنبش سبز در دفاعش از آرمان کرامت تمامی انسانها از جمله فلسطینیان خود را ثابت قدمتر از اقتدارگرایان نشان دهد، دیگر اقتدارگرایان با کدام امتیاز میخواهند در این زمینه برای خود مشروعیت بسازند؟
6. گذشته از منظر داخلی، از نقطه نظر منطقهای نیز جنبش سبز با تکیه بر پیوند زدن مسالهی ایران و فلسطین فواید مهمی را متوجه جنبش میکنند. باید توجه داشت که یکی از سیاستهای منطقهای حاکمیت ایران در جهان عرب و دنیای اسلام، همراه کردن افکار عمومی این کشورها با خود، با تکیه بر گفتمان ضداسرائیلیش بوده است. باید اذعان داشت که هر چند این سیاست تحصیل کنندهی منافع ملی ما نبوده است ولی دست کم در مرحلهی اول، یعنی همراه کردن بخشی از افکار عمومی بخشی از جهان اسلام با خود موفق بوده است.
حال در صورتی که جنبش سبز بتواند صدای اعتراض خود به فجایع دولت ایران و اسرائیل را به طور همزمان به گوش جهانیان و مردم منطقه برساند، احتمالا میتواند بخشهای قابل توجهی از افکار عمومی جهان عرب و جهان اسلام را نیز با خود همراه کند، بخشهایی که هنوز نتوانستهاند تحولات اخیر ایران را هضم کنند و با دیدن تضاد در گفتار ظلمستیزانهی دولت ایران در حوزیی بینالمللی و وحشیگریهای آن در داخل، اینک دچار نوعی حیرت و سرگشتگی در قبال تحولات داخلی ایران شده است.
در حقیقت، روز قدس بهترین فرصت برای جنبش سبز است که آخرین تلنگر را به ذهنیت ترکخوردهی این بخش از افکار عمومی منطقه بزند و نشان دهد که ظلمستیزان واقعی مردم ایراناند و نه دولت ایران. در صورت تحقق چنین امری گام مهم و بزرگی در تنهاترشدن کودتاچیان در منطقه نیز برداشته میشود و کودتاچیان حمایت آن بخشهایی از مردم منطقه را نیز که فریب گفتار منافقانهی رهبران کودتا را خوردهاند از دست خواهند داد.
به این ترتیب، میتوان نتیجه گرفت که پیوند زدن مسالهی ایران با مسالهی فلسطین، همردیف کردن مظلومان ایران و فلسطین، و هم رده کردن ستم گران ایران و اسرائیل از نظر راهبردی اهمیت بسیاری برای جنبش سبز خواهد داشت، چرا که زوال مشروعیت دولت کودتا هم در حوزهی داخلی و خارجی را سرعت میبخشد، موجب ریزش بیشتر حامیان کودتاگران در داخل و خارج میگردد، و هم چنین حامیان جدیدی را به خیل هواداران جنبش سبز میافزاید.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)