ایران امروز بر خلاف تصور بسیاری از پیروز شده های در انتخابات نیازمند به رسمیت شناختن صف بندی اصلاحات و محافظه کاران به عنوان دو کارگزار اصلی حوزه سیاسی و فرهنگی است. در شرایط فعلی به چندین دلیل در به رسمیت شناختن دیگری اشاره می شود:
۱ - یک نیرو و گروه یا جریان سیاسی و مدیریتی هر چند که دارای توان و انرزی بسیار زیادی باشد، نمی تواند هم به اجرای امور اقدام کند و هم اینکه ناظر و داور باشد. امکان اجرای و مدیریت و مسئولیت پذیری از طرف محافظه کاران به دلیل کسب قدرت و قبول مسئولیت وجود دارد. این امری است واقعی و همه هم از ان اطلاع داریم. همه امور در اختیار محافظه کاران در ایران است. از مجلس تا دولت و نظام اداری و سیاسی کشور. اما اینکه این جریان توان نظارت بر اعمال خود را داشته باشد، جای تامل دارد. زیرا کسی که عامل است و در جریان کار و تلاش است، فرصت نظارت بر خود و دیگری را ندارد. برای محافظه کاران حداقل فایده ای که از وجود اصلاحاتی ها بدست می آید، نظارت بر اعمال و رفتارشان است. این نظارت می تواند عاملی در جلوگیری از سقوط باشد. بدین لحاظ است که قبول حق حیات برای اصلاحاتی ها در ایران امری است عقلانی از طرف محافظه کاران صاحب قدرت. زیرا کسی که صاحب قدرت است نمی خواهد تحت هر شرایطی از حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی خارج شود. برای عدم خروج ناخواسته به رسمیت شناختن دیگری لازم است.
۲- جامعه ایرانی خواسته یا ناخواسته جامعه ای دو قطبی شده است. دو قطبی بودن می تواند منشا فروپاشی یا پیشرفت باشد. اینکه کدامیک از دو روش و راه برای ادامه حیات مناسب و مفید است بستگی به رسمیت شناختن صف بندی واقعی نیروها و عدول از تبدیل رقیب به دشمن است. اگر قطب مخالف برای همیشه مخالف تصور شود، دوقطبی بودن منشا فروپاشی اجتماعی و سیاسی خواهد شد. اگر قطب مقابل، قطب مخالف ندانسته و برای این قطب حق حیات و اظهار نظر و داوری و نظارت وجود داشته باشد، سرنوشت جامعه تغییر کرده و از موقعیت فروپاشی پنهان به پیشرفت و رشد و توسعه آشکار انتقال خواهد یافت. در این صورت است که به رسمیت شناختن وضعیت دوقطبی در چارچوب قانونی می تواند زمینه بروز مشکلات بسیاری که در پیش است را از بین برده و در عوض جامعه ای متحول را سامان دهد.
۳ – اجتناب از تبدیل رقیب به دشمن یکی از دلایل دیگری است که می تواند از زیاده خواهی اصحاب به قدرت رسیده جلوگیری کرده و از خشن شدن رقیب یا شکل گیری فضای تخریبی نیز بکاهد. این کاری است که مدیران و تصمیم گیران به قدرت رسیده می بایستی در دستور کار خود قرار داده و جامعه را از افتادن به نزاعهای داخلی نجات دهند.
۴- برای سامان دادن رابطه بین دو نیروی اصلی در جامعه می بایستی نظام حقوقی فراحزبی و فراجناحی در ایران شکل بگیرد. به طور خاص محلی برای مراجعه فرد یا گروهی برای دادخواهی بدون اینکه وابسته به گروه خاصی باشد. این نیرو و نهاد و سازمان تضمین کننده حیات قانون و آزادی و دموکراسی و عدالت خواهی خواهد بود. این نهاد نمی تواند موقتی و نمایشی شکل گرفته و بی دلیل نیز تمام شود. می بایستی به طور مدنی شکل گرفته و بر اساس نظام شرعی و قانونی سامان یابد. این نهاد می تواند تضمین کننده نظام جمهوری اسلامی با همه گرایش ها و سلیقه ها و روش ها باشد. بدون وجود این نوع نهاد حقوقی امکانی برای تنظیم روابط بین گروههای سیاسی و اجتماعی و گروههای متنوع و متکثر نیست.
۵- ایجاد رقیب ساختگی نمی تواند نقشی که رقیب واقعی دارد را به عهده بگیرد. تجربه در جمهوری اسلامی نشان داده است که تلاش برای ساختن گروه و فرد رقیب هزینه های بسیار زیادتری از رقیب طبیعی داشته است. اصلا چرا می بایستی برای ادامه حیات جامعه دخل و تصرف در امور به طور مصنوعی صورت گیرد. برای جامعه ای که زنده و فعال است که اینهمه دخل و تصرف در ساختار اجتماعی اش صورت نمی گیرد. اعمال مداخله گری در صورت بندی اجتماعی نیروها سیاست شکست خورده ای است. مردان و زنان با تجربه و سابقه امکان تنظیم روابط درون گروهی را بیشتر از مردان و زنان تازه به دوران رسیده دارند. این تجربه در ایران ثابت شده است.
۶- نیروهای اجتماعی شکل گرفته در ایران یکباره از بین نمی روند. این است که حتی پس از تغییر رزیم قاجار و پایان یافتن دوره پهلوی اول نیز نیروهای قجری در سیاست گذاری اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پهلوی دوم نقش افرین شدند. اصلی ترین وزرای دوره پهلوی دوم رجل مانده و موثر قجری بودند. این تجربه ای است به یادگار مانده. البته بسیاری از متفکران اجتماعی – به طور خاص ابن خلدون – در این زمینه بحث تفصیلی ارائه داده اند. در نتیجه تغییر اجتماعی در ایران روش و سیاست خاصی می طلبد. اینکه عده ای سعی دارند در ساختن آینده ایران با دخل و تصرف در نیروهای اجتماعی نقشی عمده بازی کننده یک نکته را نادیده گرفته اند. افراد وگروههای با تجربه و مدافع فرهنگ و اسلام و انقلاب و منافع ملی ضمن اینکه ظرفیت کافی در مشارکت در دوران های بحرانی را دارند امکان و توان سامان دادن بحرانها را هم دارند. ورود و خروج این نیروها در شرایط کم هزینه تر از ورود و خروج نیروهای ناشناخته است. در این صورت است که صورت بندی نیروهای اجتماعی در آینده ایران نمی تواند بدون ملاحظه این تجربه گرانبها بدست اید.
۶- تجربه قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان داده است، وارد شدن نیرو و افرادی ناشناخته در ترکیب بندی طبیعی جامعه می تواند منشا تداخل و تزاحم و تضاد باشد. تغییر دوره تاریخی نیز می بایستی از درون نظام اجتماعی تا از بیرون بدست اید. کسانی که درگیر امور هستند راههای تغییر از درون را بهتر می شناسند تا کسانی که از بیرون بدون صبر و حوصله وارد می شوند. اگر قصد بهبود شرایط است می بایستی از طریق حرکت های آرام صورت پذیرد تا حرکت های رادیکال و تند و سریع. حرکت های تند وسریع هم به مرگ دیگری و هم مرگ خودی می انجامد. فردی که به کار خطیر دست می زند ضمن اینکه دیگری را به مرحله مرگ می رساند خود را نیز به طور ناخواسته و پنهانی دچار سکته مغزی می کند. البته سکته مغزی فرد و گروه حادثه ساز طی زمان بروز می کند. مرگ رقیب در زمان خواسته محقق می شود ولی مرگ خودی ناخواسته و پنهانی محقق می شود.
۷- فرض من بر این است که همه کسانی که در ایران به کار و تلاش مشغول شده و به طور خاص وارد حوزه سیاسی و فرهنگی می شوند در جهت بهبود شرایط اقدام خواهند کرد. من به اصل خادمان به جای خائنان در ایران امروز اعتقادی ندارم. همه کسانی که درایران امروز به کار و عمل وارد شده اند خادمند. در خادم بودن شان تفاوت درجه و کیفیت است. از طرف دیگر، محافظه کار امروزی می تواند اصلاح طلبی در فردا باشد. همانطور که اصلاح طلب امروزی محافظه کار دیروزی بود. جابجایی نیروها و ایده ها و اندیشه ها و روشها در ایران امری جاری و ساری است. بدین لحاظ است که خیلی فرقی بین این دو نیرو در ایران نیست. همه آنها در درون نظام بوده و خواهند بود. اطلاعات و دانش آنها نسبت به زوایای کشور خیلی از یکدیگر متفاوت نیست. اینطور نیست که کسی که در صدر یک موسسه قرار گرفته است اطلاعات و دانش بیشتری از کسی که در پایین قرار گرفته یا اینکه اخراج شده است، باشد. دانش و اطلاعات مربوط به کار و زندگی در ایران خیلی تخصصی نیست. اصلا سازمانهای اداری و کاری در ایران خیلی حرفه ای و تخصصی نیستند. فرق در روش کاری و نوع نگاه به جامعه و فرهنگ است. به این یک دلیل نیز که هست اقایان به قدرت رسیده محافظه کار نمی توانند با رادیکالیسم همه امور را یکباره تغییر داده و توسعه کشور را به پایان برسانند یا اینکه عدالت را به طور همه جا نبه ممکن یا اینکه اسلام را به طور کامل در یک دوره محقق کنند. اینده نزدیک همین افراد منتقدان وضع موجود خواهند بود. برای این نوع تجربه که شده است کمی آرام تر و با ملاحظه رقیب کارها را سامان دهند.
۸- همانطور که در یادداشت قبلی اشاره شد، وحدت شکل گرفته بسیار در میان محافظه کاران پیروز و صاحب قدرت ، شکننده تر از تفرق شکست خورده ها –اصلاح طلبان – در انتخابات ریاست جمهوری می باشد. زیرا وحدتی که برای پیروزی یا در زمان پیروزی بدست می اید بسیار شکننده تر از تفرقه و گوناگونی است که در زمان شکست محقق می شود. از وحدت ایجاد شده محافظه کاران تفرق و تزاحم بدست خواهد آمد در حالی که از تفرقه در زمان شکست اصلاحات وحدت رویه و کار. برای جلوگیری از تفرقه و تزاحم نیرویی که برای کار و تلاش آمده است بهتر است در شرایط فعلی بدون اینکه نیازی به صورت بندی جدیدی در نیروهای اجتماعی صورت گیرد، صورت بندی موجود – با وجود دو نیروی محافظه کار و اصلاح طلب - کارآتر شده و از تهدید و ارعاب و مجازات کسانی که به دموکراسی خواهی ایران کمک کرده اند، اجتناب شود و درعوض فضای اعتمادسازی شکل بگیرد.
۹- به لحاظ اینکه جایگاه اصلی اصلاحات در ایران طبقه متوسط و به طور خاص نیروی روشنفکری و نخبه و متخصص می باشد، بی اعتنایی یا اعلام جنگ یا تهدید نسبت به آنها می تواند به فضای بی اعتمادی ایجاد شده دامن زده و در نهایت جامعه شکنندگی بیشتری پیدا کند. ادامه تز ضدیت با طبقات بالا و متوسط و محوریت طبقه پایین جامعه بدون وجود نیروی اعتدالی – طبقه متوسط – زمینه بروز بحرانهای متعدد شهری و روستایی و حاشیه نشینی را فراهم خواهد ساخت. در این زمان است که مدیریت کشور و جامعه و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و سیاست خارجی سخت خواهد شد. برای جلوگیری از اینده ای بحرانی نیاز به نقش آفرینی طبقه متوسط که در جامعه شکل گرفته است – نه طبقه متوسطی که قصد ساختن آن در ذهن بعضی ها آمده است- می باشد. این طبقه جهت گیری اصلاحات و دموکراسی و صلح و تعامل بین نیروها و افراد را دارد. این جهت گیری می تواند به بقای بیشتر محافظه کاران با وجود اصلاح طلبان کمک کند.
۱۰- …
سخن پایانی:
چند روز گذشته در زمان وارد شدن به دانشکده در مقابل این سوال که “چه خبر است؟” یکی از دانشجویان بدون تاملی و با جسارت اعلام کرد که اصلی ترین خبر و نتیجه حوادث اخیر در ایران مرگ طبقه متوسط است. به عبارتی او مدعی شد که طبقه متوسط مرد. از نظر او همه تلاشها در دوره جدید در ایران برای مرگ طبقه متوسط در ایران بوده است. از این نوع داوری خیلی ناراحت شدم. زیرا دانشجوی عزیزی که با خوشحالی این مطلب را بیان می کرد نمی دانست که از مرگ خود سخن می گوید. مرگ خود را اعلام کردن که نیاز به اینهمه شادی و هیحان ندارد. در بسیاری از مواقع دیگران از مرگ خود سخن گفتن بی معناست الا کسانی که به موقعیت عرفانی دست یافته باشند و دنیا برایشان اهمیت نداشته باشد نه دانشجو و استاد و محقق علوم اجتماعی که قصد اصلی اش جامعه به عنوان امری دنیایی است. همه آنچه که در بالا اشاره شد را برای دفاع مجدد از طبقه متوسط در ایران می دانم و به رسمیت شناختن ترکیب بندی نیروهای اجتماعی موجود به عنوان سرمایه جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر را در این زمینه تعریف می کنم.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)