چندین صفحه به ماجراهای پیش ازانتخابات اختصاص مییابد، به مردمی که هنوزاغتشاشگر(!) نشدهاند، به واژهی مخمل که هنوزوارد ادبیات ما نشده وآرامش پیش ازطوفان. به جمعه کودتا نزدیک میشویم، راستی چند نفرازمورخین ممکن است واژهای غیرازاین برای آن جمعه پرحادثه انتخاب کنند؟ صبح روزبعد اما، نفس جمهوریت به شماره میافتد. گلوی دموکراسی فشرده میشود وآزادی درخیابانهای شهرمان ذبح میشود.
اگرشما نویسنده تاریخ باشید چه مینویسید؟ آیا به آنچه میبینید اعتماد میکنید، یا آنچه عناصراین کودتای بیشرمانه ازسیمای تحریفگر و کیهان دروغپرداز القا میکنند را باور دارید؟ در پاورقی صفحهای که به مرگ "ندا آقاسلطان" میپردازید، عامل مرگ اورا چه کسی معرفی میکنید؟
ناگزیرید که بنویسید "اوین" به ستاد اصلاحات تبدیل شدهاست. اگرجمله یا تعبیری درمورد رفتارها وبرخوردها با زندانیان سیاسی لازم داشتید، به کتب ترجمه شده از دوره استالین مراجعه کنید. دربارهی نمازجمعهای که برای صدور مجوز کشتار اقامه شد چه مینویسید؟ از آخرخطبهها یاد خواهید کرد؟ درآن صفحه از چه واژهای استفاده میکنید؟
شنبهی سیاه در راه است. همانها که ظهر جمعه آرایش عبادت گرفته بودند، درتدارک جنگی تمام عیار با مردمی سبز هستند که با وجود یک دهه تخریب، تهدید، تحقیر ومحرومیت از آزادی بیان، ازصحنه کنار نرفتند. غروب شنبهی تهران را هم بنگارید. میشنوید؟ به هم میگویند: "قبول باشد!". در پاورقی بنویس که برخی از آنها به قصد قربت اعمال شنبه را بجا آوردند.
هر چند به عنوان یک مورخ، مکلفید همه حقیقت را بنویسید، اما شما را به خدا قسم میدهم حقیقت تجاوز به زندانیان را ننویس. ولی ننویس که نبوده، اصلا هیچ ازاین جنایت نگو، یک صفحهی سفید جایش بگذار، بگذار فکر کنند در چاپخانه اشتباهی رخ دادهاست. اگر بنویسی، من به فرزندانم چه بگویم؟
به فصل اعترافات که رسیدی، حتما یادآوری کن که خواننده در حال مطالعه یک متن تاریخی است، نه یک مطلب فکاهی یا گزیدهای ازکتابهای آنتوان چخوف.
راستی چند صفحه دیگر از این فصل مانده؟ صفحات باقیمانده به چه رنگ است؟ امیدوارم به رنگ سرخ خون، یا تیرگی اسارت نباشد. به رنگ سبز آزادی باشد ای کاش!
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)